خرید بک لینک
من اینقدر عقده ایم که از هر کی خوشم میاد، دوست دارم دوستم باشهحالا هر کی هم باشه آ. بعد همزمان بهش حسودیمم میشه. نمیدونم اول حسودیم میشه بعد دوست دارم باهاش دوست باشم، یا اول دوست دارم باهاش دوست باشم، بعد حسودیم میشه که دوستش نیستم. حالا مثل های دونه درشت رو اگه نگم براتون، همین الکی هاش رو بگم، مثلا بیل کلینتون. یه مدت واقعا بهش حسودیم میشد، بعد دوست داشتم دوستمم باشه. صمیمی نه ها که از دور یه رفاقتی داشته باشیم. مثلا نسیم طالب(ایشون خیلی)؛ دن آریلی؛ کارلوس گوسن(ایشون هم که خیلی)؛ پیتر ثیل(ایشون زیاد)؛ مارشال مک لوهان(ایشون نه خیلی)؛ سردار آزمون(کمی از گفتنش خجالت کشیدم ولی اره)؛ مهراد(با عرض پوزش)؛ زینب؛ ترانه؛ شاید حتی فتحی. به گزینه ی یکی مونده به آخری حسودیم نمیشه ولی دوست داشتم کمی باهاش فخر بفروشم.الان که دارم اینجا آپلودش میکنم، خنده م میگیره، مثلا دونه درشت هاش رو نگفتم خخخ فقط یکی شون رئیس جمهور سابق امریکا بوده و یه چند تا غول بزرگ خودروسازی و تکنولوژی و بزرگترین اقتصاددان زنده دنیا و ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین محبی تاريخ: سه شنبه 14 تير 1401 ساعت: 13:37

بیدار میشم یه چند صفحه کتاب میخوونم بعد دوباره میخوابم. خونه هم خیلی سرده. هنوز بخاری نصب نکردیم. بیدار میشم از زیر 3، 4 تا پتو بیرون میام. دور خودم میچرخم. کاری ندارم انگار. تو گویی که بیکارترین فرد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین محبی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 6:56

تولدت مبارک یادگار روزهای قشنگم. تولدت مبارک کاپیتان پاس تهرانم. تولدت مبارک "مرد نکونام"*.

پی نوشت:1-* سعدی یه بیتی داره که میگه "سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز"

2-بعد از پاس تهران تیم نداشتم دیگه. بدون تیم و بی هویت شدم:)) لعنت بر باعث و بانیش.

برچسب: نویسنده: نگین محبی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 6:56

خرم آباد. شهری که دوستش داشتم. الان دیگه هیچ حسی بهش ندارم. شاید هم یک نوع تنفر وجود دارد.

همون شهره ولی من دیگه دوستش ندارم. انگار روح نداره. جان نداره. خیلی سرده. بی روح و بی جان شده انگار. اصلا اسمشم میاد یخ میزنم.

پی نوشت: تیتر متن عنوان کتابی از نادر ابراهیمی ست.

برچسب: نویسنده: نگین محبی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 6:56

میدونی جه حسی دارم؟ حس زنی رو دارم که سال هاست خودش رو وقف همسر و فرزندانش کرده و خودش رو کامل فراموش کرده، حس اللا رو در ملت عشق. حس میکنم از شغلم، از خواسته هام، از نیاز هام، از رویاهام از همه چیزم گذشتم. وقتی استوری ش رو دیدم اصلا نمیدونستم الان مهره. فکر میکردم تابستونه هنوز. تولدش رو یادم رفته بود و این که الان ماه مهره و این که امروز چندمه.

پی نوشت: عنوان بیتی از حافظه. من حتی روز بزرگداشت حافظ هم یادم نبود. من چی یادم مونده؟

برچسب: نویسنده: نگین محبی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 6:56

هرگز دوست ندارم یک زن خانه دار و خانه نشین باشم.هرگز.

پی نوشت: عنوان متن قسمتی از ترانه ی شهیار قنبری ست که اسم ترانه هم یادم نمیاد.

برچسب: نویسنده: نگین محبی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 6:56

خیلی خب من برگشتم. خب دلیل این که این روزها ننوشتم این بود که ایده های زیادی واسه نوشتن داشتم، حتی تیترها رو هم توی واندر لیستم(wonderlist) می نوشتم ولی بعد دیگه حال نمیکردم بنویسم. شاید هم بعدا نوشتمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین محبی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 6:56

باید فهرست "نه گفتن" هام رو تنظیم کنم. امروز حتمن این کار رو میکنم. این کارها رو باید اولویت بندی کنم.

  1. شبکه (!)
  2. متمم خوانی
  3. کتاب خوانی(لیست کتاب)
  4. آلتیوم و کارهای مربوطه
  5. یادگیری تایپ سریع(فارسی و انگلیسی)
  6. زبان(فعلا vocabulary)
  7. کلاس های مشکین

برچسب: نویسنده: نگین محبی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 6:56

دولت مستجل

این اصطلاح از حافظه. تریکب قشنگیه دولت مستعجل.
دولت رو میشه بخت، اقبال و طالع معنی کرد و مستعجل یعنی زودگذر.

"خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود"

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان ۱۳۹۶ساعت 21:9&nbsp توسط مریم  | 

برچسب: نویسنده: نگین محبی تاريخ: سه شنبه 24 بهمن 1396 ساعت: 5:48

من نمیخوام شمع 24 فوت کنم چند ماه دیگه. دکمه استپ ش کو?واییعنی اگه 24 سالم تموم شه، بعدش 25 سالم میشه?هنوز تازه یه لیسانس فکسنی گرفتم. نه حتی یک زبان خارجی بلدم. نه مهارتی دارم. نه فعالیت خاصی انجام دادم. هیچی هیچی. تازه هنوز وقتی از ترافیک یا بروکراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین محبی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 14:43

دولت مستجلاین اصطلاح از حافظه. تریکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین محبی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 14:43

عنوان وبلاگ رو خودم خیلی دوست دارم. خودم خیلی مهمه. خودم خیلی خوشحالم و خودم قراره بنویسم. چی می تونه واسه یه ادم درونگرا بهتر از یک عدد وبلاگ راحت و آبی باشه. مخصوصا آبی بودنش خیلی مهمه.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 22:24  توسط مریم |

برچسب: نویسنده: نگین محبی تاريخ: جمعه 14 مهر 1396 ساعت: 4:15

یه پست نوشتم که نمیدونم چی شد و کجا رفت. داشتم پی نوشت رو مینوشتم که نمیدونم دستم روی کدوم دکمه رفت اشتباها و غیب شد.

بعدا نوشت: عنوان همون عنوان قبلی. با این توضیح که از حافظ است. همین.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 23:4  توسط مریم |

برچسب: نویسنده: نگین محبی تاريخ: جمعه 14 مهر 1396 ساعت: 4:15

آرمان دیروز گفت که باید هر شب بهش گزارش بدم که چقدر خووندم. با این که آرمان تیچر هستش ولی من باز هم از گزارش دادن خوشم نمیاد. این که مدام بگم که چقدر خوندم حس خوبی بهم نمیده که قطعا باید راجع بهش باهاش حرف بزنم. الان دارم تایپ کردن بدون نگاه کردن به صفحه کلید رو هم تمرین میکنم:)) و تو نمیدانی که تایپ کردن دکمه های صحیح چه لذتی دارد.

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر ۱۳۹۶ساعت 1:5  توسط مریم |

برچسب: نویسنده: نگین محبی تاريخ: جمعه 14 مهر 1396 ساعت: 4:15

صفحه بندی