اعتراف میکنم
-
تاریخ: 1401/4/14 ساعت: 13:37
من اینقدر عقده ایم که از هر کی خوشم میاد، دوست دارم دوستم باشهحالا هر کی هم باشه آ. بعد همزمان بهش حسودیمم میشه. نمیدونم اول حسودیم میشه بعد دوست دارم باهاش دوست باشم، یا اول دوست دارم باهاش دوست باشم، بعد حسودیم میشه که دوستش نیستم. حالا مثل های دونه درشت رو اگه نگم براتون، همین الکی هاش رو بگم، مث...
کسی را که ربودیم و گزیدیم/ کرا خواهد به غیر ما گزیدن؟*
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 6:56
بیدار میشم یه چند صفحه کتاب میخوونم بعد دوباره میخوابم. خونه هم خیلی سرده. هنوز بخاری نصب نکردیم. بیدار میشم از زیر 3، 4 تا پتو بیرون میام. دور خودم میچرخم. کاری ندارم انگار. تو گویی که بیکارترین فرد
تو که تکراری نمی شوی
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 6:56
تولدت مبارک یادگار روزهای قشنگم. تولدت مبارک کاپیتان پاس تهرانم. تولدت مبارک "مرد نکونام"*. پی نوشت:1-* سعدی یه بیتی داره که میگه "سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز" 2-بعد از پاس تهران تیم نداشتم دیگه. بدون تیم و بی هویت شدم:)) لعنت بر باعث و بانیش.
بار دیگر شهری که دوست می داشتم*
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 6:56
خرم آباد. شهری که دوستش داشتم. الان دیگه هیچ حسی بهش ندارم. شاید هم یک نوع تنفر وجود دارد. همون شهره ولی من دیگه دوستش ندارم. انگار روح نداره. جان نداره. خیلی سرده. بی روح و بی جان شده انگار. اصلا اسمشم میاد یخ میزنم. پی نوشت: تیتر متن عنوان کتابی از نادر ابراهیمی ست.
می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی*
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 6:56
میدونی جه حسی دارم؟ حس زنی رو دارم که سال هاست خودش رو وقف همسر و فرزندانش کرده و خودش رو کامل فراموش کرده، حس اللا رو در ملت عشق. حس میکنم از شغلم، از خواسته هام، از نیاز هام، از رویاهام از همه چیزم گذشتم. وقتی استوری ش رو دیدم اصلا نمیدونستم الان مهره. فکر میکردم تابستونه هنوز. تولدش رو یادم رفته ...
بی خبر خانه نشین*
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 6:56
هرگز دوست ندارم یک زن خانه دار و خانه نشین باشم.هرگز. پی نوشت: عنوان متن قسمتی از ترانه ی شهیار قنبری ست که اسم ترانه هم یادم نمیاد.
نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت*
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 6:56
خیلی خب من برگشتم. خب دلیل این که این روزها ننوشتم این بود که ایده های زیادی واسه نوشتن داشتم، حتی تیترها رو هم توی واندر لیستم(wonderlist) می نوشتم ولی بعد دیگه حال نمیکردم بنویسم. شاید هم بعدا نوشتم
خیلی جدی و مهم
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 6:56
باید فهرست "نه گفتن" هام رو تنظیم کنم. امروز حتمن این کار رو میکنم. این کارها رو باید اولویت بندی کنم. شبکه (!) متمم خوانی کتاب خوانی(لیست کتاب) آلتیوم و کارهای مربوطه یادگیری تایپ سریع(فارسی و انگلیسی) زبان(فعلا vocabulary) کلاس های مشکین
درباره ی "دولت مستعجل"*
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 5:48
دولت مستجلاین اصطلاح از حافظه. تریکب قشنگیه دولت مستعجل. دولت رو میشه بخت، اقبال و طالع معنی کرد و مستعجل یعنی زودگذر."خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود"+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان ۱۳۹۶ساعت 21:9  توسط مریم | Let's block ads! (Why?)
این قافله ی عمر عجب میگذرد*
-
تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 14:43
من نمیخوام شمع 24 فوت کنم چند ماه دیگه. دکمه استپ ش کو?واییعنی اگه 24 سالم تموم شه، بعدش 25 سالم میشه?هنوز تازه یه لیسانس فکسنی گرفتم. نه حتی یک زبان خارجی بلدم. نه مهارتی دارم. نه فعالیت خاصی انجام دادم. هیچی هیچی. تازه هنوز وقتی از ترافیک یا بروکرا
درباره ی "دولت مستعجل"*
-
تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 14:43
دولت مستجلاین اصطلاح از حافظه. تریک
upcoming
-
تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 4:15
عنوان وبلاگ رو خودم خیلی دوست دارم. خودم خیلی مهمه. خودم خیلی خوشحالم و خودم قراره بنویسم. چی می تونه واسه یه ادم درونگرا بهتر از یک عدد وبلاگ راحت و آبی باشه. مخصوصا آبی بودنش خیلی مهمه. + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 22:24  توسط مریم |
گفت باز آی که دیرینه این درگاهی*
-
تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 4:15
یه پست نوشتم که نمیدونم چی شد و کجا رفت. داشتم پی نوشت رو مینوشتم که نمیدونم دستم روی کدوم دکمه رفت اشتباها و غیب شد. بعدا نوشت: عنوان همون عنوان قبلی. با این توضیح که از حافظ است. همین. + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 23:4  توسط مریم |
هیچ در هیچ
-
تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 4:15
آرمان دیروز گفت که باید هر شب بهش گزارش بدم که چقدر خووندم. با این که آرمان تیچر هستش ولی من باز هم از گزارش دادن خوشم نمیاد. این که مدام بگم که چقدر خوندم حس خوبی بهم نمیده که قطعا باید راجع بهش باهاش حرف بزنم. الان دارم تایپ کردن بدون نگاه کردن به صفحه کلید رو هم تمرین میکنم:)) و تو نمیدانی که تای...